رضا قليخان هدايت
933
مجمع الفصحاء ( فارسي )
حاسدك گر سيم و زر حاصل كند همسنگ خود * زود سيمش همچو قارون ماند اندر سنگ زار از غم بىسيمى ار سردركشد چون سنگپشت * سيمگون گردون به سنگش سر فروكوبد چو مار و له رخسارهء تو زرد شد اى شمع طراز * از محنت اينكه مىكند ريش آغاز لا حول كنى چو ريش بينى هر روز * اين ديو به لا حول كجا گردد باز 262 سيف اسفرنگى و هو مولانا سيف الدّين الاعرج از اهل اسفرنگ من توابع ماوراءالنهر بوده در خطهء خوارزم نشو و نما نموده در زمان ايل ارسلان خوارزمشاه از بخارا به خوارزم آمده و مداح سلطان محمد ابن تكش كه او را سنجر ثانى مىخواندند بود و قصايد نيكو در مدايح او نظم نمود هشتاد پنج سال عمر كرد در سنه 672 در بخارا فوت شده ده هزار بيت ديوانش ديده شده است بلى تتبع خاقانى خواهد كرده اما نتوانسته طرزى اوسط دارد و ازوست : اى فخر به تو اهل جهان را و جهان را * نازش به وجود تو همين را و همان را مه نور اگر ز آتش طبع تو پذيرد * در حال كند خشكمزاج سرطان را و له ايضا كه كرد تعبيه در آتش عذارش آب * كه ديد آتش كآيد به زينهارش آب چگونه آبى كافروخت از نمش آتش * چه آتشى كه فزون گشت از شرارش آب بسا شبا كه ز سر همچو موى درگذرد * مرا ز چشمان از رنج انتظارش آب